چرا بر اندازى اين حكومت جاهل و فاسد و تروریست قبل از انتصابات جديد حیاتیست؟

استاندارد

مهم بودن خواندن تكه اى از تاريخ ايران و تصميم گيرى دمكراتها ( جيمى كارتر ، رئيس جمهور امريكا در آن سالهاى شورش، وابستگان حزب ايران بر بادده توده ، تروريست هاى اسلامى و ملايان روضه خوان پنجاه ريالى) باعث اين شورش ( انقلاب ١٣٥٧) شد كه هنوز بعد از ٣٨ سال در داخل و خارج ايران عزيزمان، ايران و ايرانيان گرفتار اثرات بسيار مخرب آن هستند.

چرا بر اندازى اين حكومت جاهل و فاسد و تروریست قبل از انتصابات جديد حیاتیست؟

بپاخيزى هموطنان و برانداختن اين حكومت  باعث دور كردن خطر ملموس تجزيه ايران خواهد شد. اين آخرين شانس ملت عزيز ايران است چون متاسفانه قدرتهاى بزرگ اگر خود ايرانيان در اين انتصابات كار رژيم را يكسره نكنند *** اوبامای دمکرات بخاطر پشت کردنش به میلیونها ایرانی در کف خیابان که شعار نابودی حکومت را سر میدادند و درحیاتی ترین زمان تظاهرات شعار معروف اوباما، اوباما یا با اونا یا با ما را تکرار میکردند و همگام با اوباما نیز میر حسین موسوی با بازگشت به دوران طلایی خمینی[ دوران طلایی جنایت ] و صدور بیانیه شماره ……. مردم را به ترک خیابان و رفتن به خانه تشویق و این دو زوج کارت سبز سرکوب خونین تظاهرات را در سینی طلا به خامنه ای تقدیم کردند***   تصمیم بر وارد عمل شدن دارند و خود جنگ با ایران را ( به احتمال زیاد حمله غافلگیرانه امریکای زیر فرمان پرزیدنت ترامپ شروع و با کوبیدن سهمگین پایانه های موشکی زیر زمینی و متحرک، زیرساخت های انرژی ، آب، پلهای مهم و پایانه های نفتی و هزاران هدف حیاتی ایران را بدتر از افغانستان و عراق کاملا نابود میکنند که در ساختنش بعد از پایان جنگ سهم عظیم و هزینه جنگ راطلب کنند) خود ايران را تجزيه و تقسيم خواهند كرد . این آرامش قبل از طوفان در راه است.

از تاريخی كه مکتوب شده درس بگيريم 

:گرچه حافظه تاريخي ما ايرانيان ضعيف است ولى با مرورى بر اين شعر معروف حکیم بزرگ فردوسی ، درس فراموش شده را شاید به یادمان آورد

دریغ است ایـران که ویـران شــود

کنام پلنگان و شیران شــود

چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد

در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم

جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم

بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم

چنین گفت موبد که مرد بنام

بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار

چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار

کنفرانس گوادلوپ

جلسه‌ای بود که در ژانویه ۱۹۷۹/دی ۱۳۵۷ میان رؤسای دولت ۴ قدرت مهم بلوک غرب (آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان غربی) در جزیره گوادلوپ برگزار شد و یکی از موضوعات اصلی آن بررسی وضعیت بحرانی ایران در آن دوران -آخرین روزهای پیش از انقلاب ۵۷- بود

این جلسه به میزبانی والری ژیسکار دستن رئیس‌جمهور فرانسه در جزیره گوادلوپ از سرزمین‌های ماوراء بحر فرانسه در دریای کارائیب با شرکت جیمی کارتر رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، جیمز کالاهان نخست‌وزیر بریتانیا، هلموت اشمیت صدراعظم جمهوری فدرال آلمان و خودِ ژیسکار دستن برگزار شد. در این جلسه در مورد قریب‌الوقوع بودن سرنگونی محمدرضا پهلوی شاه ایران توافق حاصل شد اما در مورد نتایج و مذاکرات دیگر این  نشست روایت‌های متفاوت و .متناقضی مطرح شده‌است

به گفتهٔ منوچهر گنجی در این جلسه ژیسکار دستن این نظریه را مطرح کرده بود که «بهتر است شاه هر چه سریعتر ایران را ترک کند» و جیمی کارتر بعدها در خاطراتش نوشته بود که او در آن جلسه حمایت بسیار کمی از شاه از رؤسای ۳۳ دولت دیگر مشاهده کرده و همگی آن‌ها متفق‌القول بوده‌اند که شاه باید در سریعترین زمان ممکن از ایران خارج شود. ویلیام شوکراس هم از خاطرات روزالین کارتر نقل می‌کند که اشمیت و کالاهان در این جلسه بر موقعیت بسیار ضعیف شاه تأکید داشته‌اند.

اما ژیسکار دستن در مصاحبه با روزنامه توس در سال ۱۳۷۷ گفته بود که « تنها کشوری که در این جلسه زنگ خاتمهٔ حکومت شاه را به صدا درآورد  نمایندهٔ آمریکا بود و معتقد بود وقت تغییر رژیم ایران است به‌طوری‌که همهٔ ما متحیر و متعجب شدیم. چون تا آن‌جا که ما مطلع بودیم آمریکا پشتیبان حکومت وقت ایران بود…» به گفتهٔ او جیمی کارتر در این جلسه اصرار داشت که هیچ امیدی به بقای حکومت شاه نیست و او از این حکومت حمایت نخواهد کرد و احتمال برقراری یک حکومت نظامی را می‌داد و نخست‌وزیر انگلیس نیز با کارتر در مورد لزوم خروج شاه از ایران هم‌عقیده بود ولی او و هلموت اشمیت به یک تحول صلح‌آمیز امید داشته و از نظریه آمریکایی‌ها غافلگیر شده بودند.

انتقاد تند و علنی شاه از کارتر

شاه که تهران را ترک گفته و در مصر بسر می‌برد گفته است کارتر بود که به او اشاره کرد اگر در برابر تظاهرکنندگان و اعتصابات شدّت عمل نشان دهد نمی‌تواند روی حمایت آمریکا حساب کند. شاه افزوده بود مخالفان او که متوجه این قضیه شده بودند بر شدت مخالفت و تظاهرات خیابانی و اعتصابات افزودند و اکثریت ساکت و بی تفاوت جامعه را هم به حرکت درآوردند و امور کشور فلج شد. به نوشته تایم، شاه گفته بود: کارتر تصور می‌کند که دیگر نیازی نیست که ایران ژاندارم خلیج فارس باشد و این کار را ناوگان آمریکا بدون واسطه (بدون ایران) هم می‌تواند انجام دهد. به علاوه، کارتر گمان می‌کند که شاه تنها یک نفر است و با رفتن او، ایران متحد آمریکا باقی خواهد ماند و سد گسترش نفوذ مسکو در آسیای غربی و جنوبی نخواهد شکست. آینده ثابت خواهد کرد که چنین نخواهد بود. تظاهرات منجر به انقلاب در پی انتشار نامه ساختگی احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات در نهم ژانویه ۱۹۷۸ آغاز شده بود و یک سال طول کشیده بود

شاه در مصاحبه دیگری کارتر را فاقد تفکّر سیاسی و احاطه بر رویدادهای تاریخ حتی تاریخ قرون ۱۹ و ۲۰ خوانده و گفته بود سیاست کارتر به دلیل بی اطلاعی از گذشته ملل، تفاوت فرهنگها، روانشناسی و رفتار آنها و ضعف تحلیل اوضاع جاری جهان و پیش بینی آینده، تحت تأثیر تلقین و نفوذ اطرافیان خود بویژه برژینسکی ضد روس برای آمریکا در دراز مدت مشکلات متعدد خواهد آفرید که رفع آنها نیاز به هزینه کردن صدها میلیارد دلار و حتی تحمل تلفات دارد« پیشبینی های شاه یکی بعد دیگری به وقوع پیوست». در پاسخ به این پرسش که چرا یک شاه باید به توصیه رئیس دولت دیگر عمل کند و وطن را در لحظات حساس ترک گوید، گفته بود ترسیدم ایران منزوی و ایزوله شود [ دقیقا کاری که شورشیان 57 بر سر ایران و ایرانی آوردند] و هر آنچه را که به دست آورده بودیم از دست بدهیم. [  معنی واضح این جمله تمایل نداشتن شاه به سرکوب و خونریزی بود همانطور که بعد از ترک ایران میگوید: من برای مدرنیزه کردن ایران و پیشرفت و بازگرداندن ایران و ایرانی به دروازه های تمدن و عظمت پیشین کشور و اعتلای آنچه که قبلا از دست داده بودیم، با چندین قدرت بزرگ ، شرکتهای توانای خارجی و کارتل های چند ملیتی ستیز کردم و اساسآ نمیخواهم پادشاهی باشم که پایه های تخت حکومتش بر خون درست شده باشه و بدین خاطر تصمیم به پایان خدمتم به ایرانیان و ایران و ترک کشور عزیز ایران گرفتم ولی بدانید که تمامی تلاشم برای عظمت و اعتلای ایران بود

شاه پس از ترک ایران، یک بار هم گفته بود که کارتر مذاکرات محرمانه سران غرب در «گوادالوپ» را که قرار بود دربارهٔ چین و شوروی باشد به بحث دربارهٔ ناآرامی‌های ایران تبدیل کرده بود و نظر موافق شرکت کنندگان را به رفتن او! از ایران جلب کرده بود. شاه گفته بود که این اطلاعات را از منابع نزدیک به صدراعظم آلمان که در مذاکرات گوادالوپ شرکت کرده بود و نظر دیگری داشت به دست آورده بود و در این جلسات، ژیسکار دستن رئیس جمهور فرانسه از نظر کارتر حمایت کرده بود زیرا که فرانسه به ایران بدهکار بود و می‌خواست که به صورتی این پول را پس ندهد. دولت لندن هم از زمانی که او، دیگر دیکته‌های آن دولت را نمی‌نوشت کمر به دشمنی با او بسته بود. این نظر دولت لندن و ندادن امتیازات و گوش ندادن به بزرگترین استثمار گر تاریخ بشریت  ،وطن پرستی شاه را ثابت میکند .

رای دادن تو در این برهه حساس از تاریخ کشورت

استاندارد

ای ایرانی‌‌,ای هموطن عزیز‌,ای انسان مهربان‌, ای فرهیخته‌, ای پدر عزیزم‌, ای مادر عزیزم‌, ای خواهر نازنینم‌, ای برادر والا تر از جانم، رای تو در این برهه حساس از تاریخ کشورت رأی به حکومت جنایت کار اسلامیست, رای دادن تو به هر فردی در این حکومت جهل و جنایت اگر که خیانت به خون نداها، سهراب‌ها و هزاران ایرانی‌ که قربانی این حکومت شدند نباشد ظلم در حق چند نسل دیگر این مرز و بوم است ، رأی تو به مثابه نوشدارو پس از مرگ سهراب است، رأی تو نتنها شمرده نمی‌شود بلکه باعث ماندگاری این حکومت میگردد، رأی دادن تو خون را در رگهای خشکیده‌ این حکومت جاری می‌سازد، رأی دادن تو نفس به این حکومت میدهد، رأی دادن تو ممد حیات این حکومت میگردد. بنگر به رأی‌های داده شده در این ۳۴ سال، بنگر به این که روز به روز نقض حقوقت بیشتر گشته، بنگر به اینکه نفس را از تو گرفته اند ، بنگر که چه با سرزمینت کرده اند، خوب بنگر و  بنگر! اگر به این نتیجه رسیدی و مطمئن گشتی  که این حکومت تو را پس از این ۳۴ سال و بعد از این انتخابات به عرش خواهد رساند ، تو را ارزش خواهد گذارد، تو و آرمان‌های انسانیت را پاس خواهد داشت آنوقت به هر کس که دوست داری رأی بده، به رفسنجانی‌ رأی بده، به مشائی رأی بده ، به قالیباف رأی بده به …………..! ولی‌ بدان که اگر کوچک‌ترین تردیدی در بدست آوردن حق خویش و فرزندانت و خواهران و برادرانت با رأی دادنت به این حکومت داری آنوقت مسئولیت بزرگی‌ بر دوش تو خواهد بود که رأی ندهی چون آنوقت مسئولیت سیاهی آینده فرزندان این مرز و بوم نیز بر دوش تو خواهد بود.

امریکا گروه مجاهدین را از لیست تروریستی خود خارج کرد! چرا؟

استاندارد

 امریکا گروه مجاهدین را از لیست تروریستی خود خارج کرد! چرا؟ 

جالب است  ، مجاهدینی که امتیاز  ترور دو مستشار نظامی امریکایی در تهران توسط تیم عملیاتی خود ، در روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۵۴ را در کارنامه سیاسی تروریستی خود دارند از لیست گروه های تروریست آمریکایی ها بیرون آورده میشوند ! 

اپوزیسیون سکولار و دموکرات و سیاسیونی که برای بر اندازی حکومت اسلامی تلاش کرده اند و میکنند ، باید هوشیار و بیدار  باشند و از خود سوال کنند که  که در این برهه حساس از تاریخ کشور عزیزمان ایران،  چرا امریکا و اروپا سازمان تروریستی مجاهدین که به واقع نسخه دوم حکومت اسلامی است را از لیست گروه های تروریستی خود خارج میکنند ؟ آیا امریکا و شرکایشان در صدد ساختن یک اپوزیسیون دست آموز هستند که به مردم ایران قالب کنند؟ 

 

اینرا بدانیم که با به روی کار آمدن یک حکومت سکولار و دموکراتیک در ایران منافع آمریکاییان و اروپاییان تامین نخواهد شد ! 

آیا  از همین روزها  نیز شاهد دیدن  خانم مریم قجر یا مسعود رجوی در حال دادن پیام به ایرانیان داخل کشور برای شروع شورش  در زیر درخت سیب در پاریس ( مقایسه کنید با خمینی در نوفل لوشاتو  ) از تلویزیون های بی بی سی و صدای امریکا نخواهیم بود؟ 

به هوش باشیم !

پ. ن:

ساعت ۶:۴۰ دقیقه صبح تیم عملیاتی مجاهدین خلق به فرماندهی وحید افراخته، در حوالی قیطریه، اتومبیل حاوی دو مستشار نظامی نیروی هوایی امریکا به نام «سرهنگ شفر» و «سرهنگ ترنر» را محاصره کردند. طبق تحلیل امریکاییان تاکتیک این ترور مختص مجاهدین خلق و از مؤثر‌ترین شیوه‌ها بود.
 
همزمان با کوبیده شدن سپر یک وانت‌بار به اتومبیل مورد نظر از عقب، بلافاصله اتومبیل دیگری راه را از جلو سد می‌کرد. ضربه نخستین، سرنشینان و راننده اتومبیل هدف را دچار شوک و غافلگیری آنی می‌کرد و بی‌آنکه فرصت تفکر و واکنش داشته باشند، اتومبیل دیگری راه را می‌بست. در این عملیات، سه نفر از عوامل ترور پیاده شدند، به راننده ایرانی مستشاران دستور دادند که در کف اتومبیل بخوابد و سپس دو مستشار را به گلوله بستند.
 
عوامل عملیات فوق عبارت بودند از:
وحید افراخته، مسوول عملیات و تسلیم کننده راننده مستشاران؛
سیدمحسن سید‌خاموشی، ‌راننده وانت و عامل ترور (شلیک) از سمت راست اتومبیل؛
محمد‌ طاهر رحیمی، عامل ترور (شلیک) از سمت چپ اتومبیل؛
محسن بطحایی، مسوول راه‌بندان؛
منیژه اشرف‌زاده کرمانی، علامت دهنده عملیات و مسوول مراقبت از صحنه.
 
سازمان مجاهدین خلق در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: همزمان با بازگشت شاه از مسافرت توطئه‌آمیزش به امریکا، حکم اعدام انقلابی دو تن از مستشاران تجاوزکار امریکایی در ایران، «سرهنگ شفر» و «سرهنگ ترنر»، توسط یک واحد از رزمندگان سازمان اجرا گردید.
 
به نوشته نشریه «پیام مجاهد» در اردیبهشت ماه ۱۳۵۴: «اندکی پس از اجرای موفق این عملیات، زن نا‌شناسی به عنوان «سخنگوی سازمان مجاهدین خلق ایران» به دفتر خبرگزاری «آسوشیتدپرس» در تهران، ‌تلفن و اعلام کرد که اعدام دو نفر مستشار مزبور، جوابی است به قتل ۹ نفر از زندانیان ؟؟!  سیاسی توسط نیروهای پلیس در ماه قبل.»
 
عملیات ترور مستشاران که انعکاس وسیعی در داخل و خارج از ایران داشت، موجب افزایش تحرک و فعالیت فوق‌العاده ساواک و سایر نیروهای امنیتی شد. آن‌ها تلاش می‌کردند تا از تکرار اینگونه اقدامات و تهدید امنیت مقامات و اتباع امریکایی مقیم ایران جلوگیری شود. نکته مهم و بی‌سابقه در این عملیات، دستیابی سازمان به کیف‌های دستی دو مستشار مزبور بود که اسناد و مدارک بسیار با ارزشی در آن‌ها قرار داشت. بعد‌ها وحید افراخته پس از دستگیری در بازجویی اعتراف کرد که اسناد و مدارک مزبور برای تحویل به دولت شوروی و جلب پشتیبانی آن دولت، به خارج از کشور ارسال شده است.
 
مسوولان ساواک بعد‌ها در بولتن ویژه به شماره ۲۸۳۸/ ک به تاریخ ۱۳۵۴/۶/۳ مربوط به کمیته مشترک ضد خرابکاری با عنوان «درباره اعترافات وحید افراخته در زمینه تبادل اطلاعات با سفارتخانه‌های شوروی در خارج از کشور» که‌‌‌ همان زمان به اطلاع شاه و نصیری رییس ساواک رسید، نوشتند: «پیرو گزارشات قبلی در زمینه اعترافات وحید افراخته (فرمانده تیم سیاسی ـ نظامی گروه به اصطلاح مجاهدین خلق که در کلیه برنامه‌های ترور گروه مذکور شرکت داشته است) به استحضار می‌رساند، متهم موصوف در ادامه بازجویی‌های معموله اعتراف نموده که پس از ترور دو نفر سرهنگ امریکایی، کیف دستی‌های آن‌ها را برداشته و به جای آن کیف دیگری که محتوای مواد منفجره بود در اتومبیل گذاشته است تا پس از رسیدن ماموران در محل حادثه و باز کردن آن، کیف مذکور منفجر و تلفات دیگری به ماموران وارد آید. وی افزوده پس از بررسی و ترجمه اوراق و نوشتجات داخل کیف‌های دو سرهنگ موصوف (این مدارک به وسیله حسن حسنان ترجمه شده است) اعضای گروه متوجه می‌شوند که اطلاعات ذی‌قیمتی در مورد تأسیسات مستشاری «آرمیش مگ» در ایران، نحوه خرید هواپیماهای فانتوم از امریکا، نحوه پرداخت پول و سررسید آن‌ها، پایگاه‌هایی که هواپیماهای فانتوم در آن مستقر می‌باشند، تعداد هواپیماهای تحویلی به ایران در هر نوبت، توضیحاتی راجع به پایگاه‌های نظامی مستشاران در ایران، مطالبی درباره مشخصات باند فرودگاه‌ها و قابلیت استفاده از آن‌ها، اطلاعاتی در مورد خطوط ارتباطی تله کمونیکاسیون و محل پایگاه‌های جاسوسی، تعدادی نقشه با علایم رمز روی آن مشخص شده، مشخصات تعدادی از مقامات ایرانی که با امریکایی‌ها در تماس هستند، گزارش‌هایی در مورد مسافرت معاون «شلزینگر» به تهران و شهرستان‌ها، قبوض خرید اسلحه از امریکا، کروکی منزل یکی از مستشاران نظامی امریکا در تهران و تعدادی عکس‌های خانوادگی و مدارک شخصی در کیف‌های مورد بحث وجود دارد که پس از تفکیک، ‌مدارک شخصی سرهنگان موصوف به وسیله دو نفر از اعضای گروه با اضافه نمودن چند جزوه و نشریه گروه به اصطلاح مجاهدین به پشت بام ساختمان خبرگزاری فرانسه در تهران انداخته شد و مراتب نیز تلفنی به کارمندان خبرگزاری مذکور اعلام گردید تا آن‌ها را به خانواده افسران نامبرده تحویل نمایند (مدارک مکشوفه در پشت‌بام خبرگزاری فرانسه در تهران به وسیله ماموران ساواک جمع‌آوری و به موقع با کسب اجازه به مقامات امریکایی تحویل شده است.)
 
وحید افراخته اضافه نموده، چون گروه به اصطلاح مجاهدین خلق، قدرت استفاده از اطلاعات به دست آمده را نداشته لذا اعضای کادر رهبری گروه تصمیم گرفته‌اند که این اطلاعات را از طریق اعضای گروه در خارج از کشور در اختیار سفرای کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در کشورهای فرانسه یا انگلستان قرار داده و در قبال آن تقاضا نمایند تا از کمک‌های شوروی در مورد دریافت سلاح، مهمات، فرستنده رادیویی به منظور اجرای تبلیغات و همچنین تبادل و همکاری اطلاعاتی با یکدیگر، ادامه تماس و عدم تبلیغ بر علیه یکدیگر و سایر کمک‌های احتمالی برخوردار شوند.
 
متهم موصوف افزوده که به احتمال قوی مدارک مورد بحث می‌بایستی جهت انجام اقدامات بعدی توسط بهرام آرام (یکی از اعضاء کادر رهبری و متواری گروه) برای علیرضا سپاسی آشتیانی (از اعضای فعال و متواری گروه) که با نام مستعار «انسانی» در خارج از کشور فعالیت دارد ارسال شده باشد و وی از سایر تصمیمات و اقدامات بعدی اعضای گروه، در این زمینه اطلاعی ندارد.»

 منابع:

 روزنامه کیهان، ۳۱ اردیبهشت و ۱۹ خرداد ۱۳۵۴